خداحــــــــافظ زمستــــانم
برای تو مینویسم
زمستانم
برای چشمانت که ناگفته های دلت را برایم میگریند
و برای دلت که ناگفته هایش ساده در اشکی جای میگیرند
وبرای وجودت که وجودم را به تولدی دیگر دعوت کرد
تو آخرینه منی آخرین عشق
و آخرین امید
سالها برایت خواهم نوشت حتی اگر سالها برایم نمانی
دوستت دارم ...

به گندم زارفکرکن
به رقصشان هنگام درو نفس بکش به تعداددفعاتی که نیستی بخند نوبتت را به هیچکس نده میدانم خسته ای من دوستت دارم آرام بگیر برای همیشه
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت
17:47 توسط بهار| |
| Design By : Mihantheme |

